کودک پير

زندگي همچنان ادامه دارد… و چه عجيب که بعضي آدمها که به خيال خودشون رو کوچيک ميبينن اما معمولاٌ متناقض با اين حس گاهي احساس ميکنن که همه دنيا رو سرشون خراب شده و بي اندازه دلتنگ ميشن، بی اندازه عصبانی میشن… يکي نيست بگه آخه کوچولوي عزيز با مزه… مگر نه اينکه ما اونقدر بزرگ نيستيم که نميتونيم هر کاري ميخوايم بکنيم و به هر چي ميخوايم برسيم… و به همون اندازه اونقدر مهم نيستيم که حتي براي نداشتن چيزي غصه بخوريم… پاشو و فقط نگاه کن… حتي وقتي ميدوي نگاه کن… حتي وقتي با تمام وجود ميجنگي نگاه کن… ببين که چگونه کودکي پير با جثه اي نحيف با غول بي شاخ و دم زندگي ميجنگد؟… و دانستن اين کوچکی و ديدن اين کودکی و ديدن اين غول بي شاخ و دم است که تو را بي اندازه بزرگ ميگرداند… پس ببين و بر عظمت اين درک لبخندي بزن… حتي بر گريه هاي آن کودک پير….

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.