تناقض مطلوبیات قشر کارگری (قسمت 3: منتخبی همنشین فقرا؟ یا سرمایه ساز)

3- مطلوب جامعه کارگری: منتخبی همنشین فقرا؟ یا سرمایه ساز؟

جامعه و دولت ما رسماً و اسماً نه تنها کمونیستی نیست که حتی شعار تقابل با آن را هم سر می دهد، چنانکه گروه های کمونیستی و احزاب مربوطه امکان فعالیت قانونی ندارند. اما در بطن جامعه نوعی تفکرات مارکسیستی و رفتارهای شبه کمونیستی رواج دارد حتی از معاندین و مخالفین آن. می توانیم اصلاً نام این تفکر و رفتار را مارکسیستی و کمونیستی نگذاریم و حتی آن را ضد کمونیستی بنامیم تا سبب برآشفتگی و رنجیدگی بخشی از مردم و مسئولینی که بدان روش و منش مشغولند و خو گرفته اند، نگردیم. اما تنها عوض کردن عنوان، چیزی را تغییر نمی دهد. می توان گفت نیت بسیاری از آنها ترویج کمونیست و مارکسیست نیست، اما نوع نگاهشان به مناسبات کار و سرمایه و موضع گیری شان در قبال مسائل کارگر و کارفرما (به ویژه در بخش های خصوصی) چیزی جز تعرض افراطی مارکسیستی با سیستم سرمایه داری نیست. تفکری که با سرپوش گذاشتن بر نواقص سیستم مدیریتی، با قصور در ارتقاء جدی سطح دانش و تخصص کارگران برای توانمندتر کردن آنها، با قصور در برنامه ریزی بلند مدت و عدم ارائه طرح های مناسب توسعه پایدار، تنها گرفتاری ها و محرومیت های قشر کارگری و مستضعفین جامعه را غیر منصفانه در یک چیز خلاصه می کنند: ظلم سیستم سرمایه  داری، و بدین روی حل مشکلات مستضعفین را دشوارتر می کنند.

  انقلاب اسلامی با شعار دفاع از محرومین و مستضعفین به سرانجام رسید و بنیان نهاده شد و در کنار این شعار از همان آغاز، برخوردهای تند با سرمایه داران و مصادره اموال آنها آغاز شد. شعار پر رنگ انقلاب، تعلق کشور و تمام امکانات آن به مستضعفین بود، شعاری دلنشین، انسان دوستانه و مردم پسند. نتیجه هم همان شد، اما در این بین شاید سرمایه داران بسیاری هم که عنادی با جمهوری اسلامی نداشتند و در حق محرومین ظلم نکرده بودند، آسیب های فراوان دیدند، چنانکه تعلق و یا تظاهر به محرومیت از امتیازات آن دوران بود. در اینجا بحث سر ارزش گذاری استاروردهای انقلاب نیست، اما در دنیای امروزی، صرف انتقال فیزیکی مایملک یک مجموعه سرمایه داری به اقشار محروم و کارگران، نتیجه اش حل مشکلات آنها نیست. مدیریت داشته ها و دانش بهره برداری از منابع برای درآمد زایی و ایجاد امکانات کاربردی و پس از آن برپایی عدالت اجتماعی، بسیار حائز اهمیت است.  نگاه غاصبانه به مایملک سرمایه داران، و پنداشتن اینکه تمام داشته های کارگران هیچ است و تنها آنچه در اختیار سرمایه دار است، مهم بوده و این موضوع سبب گرفتاری های محرومین شده است، نگاه نادرست و کم حاصلی است. داشته های یک انسان حتی از قشر مستضعف بسیار فراتر از آن است که اصولاً قابل انحصار و غصب توسط سرمایه دار باشد. جدای از مباحث سرمایه معنوی و موضوع کرامت انسانها، از یک دیدگاه کلی: زمان و انرژی، قدرت فکر و برنامه ریزی، دور اندیش بودن، متعلق بودن به یک کشوری با امکانات طبیعی فراوان که بسیاری از آنها مستقیما، رایگان و یا ارزان قابل دسترسند، امکانات آموزشی اولیه و متوسط، و بسیاری موارد دیگر، سرمایه های بدیهی هر شهروندی است که در بسیاری از کشورهای امروزی و سرزمین ما هم، پذیرفته شده و در اختیار اوست. آیا عدم اختصاص تنها جزئی از وقت، انرژی و درآمد والدین یک خانواده فقیر به آموزش فرزندانشان هم قصورش همیشه بر عهده سرمایه دار زالو صفت است؟ کم نیستند کارگران نسبتاً فقیری که در تهیه نیازمندی های غذایی، تفریحی فرزندانشان انرژی و هزینه قابل توجهی با تمام دشواری ها تهیه کرده و می پردازند، اما از اختصاص حتی بخش اندکی از آن به موضوع آموزش های تاثیر گذار غفلت یا کوتاهی می کنند. کم نیستند کارگرانی که سالها برای کشاورزان و مزرعه داران، روزمزد کار می کنند اما حاضر نیستند حتی با اختصاص نیمی از حقوق نیمسال خود قطعه زمین کوچک کشاورزی یا باغی را خریده و برای آینده خود و فرزندانشان سرمایه گذاری کنند. اگر می گویید امکانش را ندارندو پس انداز برایشان به هیچ عنوان میسر نیست،کافی است به هزینه های کاشی آشپزخانه و حمام، موزاییک کف حیاط و حتی سنگ کردن جلوی ساختمانشان نگاهی بیندازید، تا ببینید با همه دشواری ها به جهت مثلاً حرف و حدیث همسایه و فامیل و دلایل کم اساس دیگر، هزینه های قابل توجهی را اینگونه می پردازند. اما حاضر به سرمایه گذاری روی قطعه زمینی برای ده سال آینده نیستند. با آشنایی بسیار نزدیک و زیادی که سالهاست با قشر کارگری و مستضعفین آن دارم، به نظرم مشکل اصلی اغلب آدمهای این بخش از جامعه، دور اندیش نبودن آنها و عدم توجه و تمایل شان به سرمایه گذاری های دراز مدت است، که چاره اصلی درد آنهاست. همین حالا هم بی اندازه فرصت های خوب و ارزان سرمایه گذاری در زمینه های آموزشی، صنعتی، کشاورزی و املاک و … هست که البته نیاز به پذیرش ریسک و حوصله ده، بیست ساله دارد تا مشکل آنها ریشه ای حل گردد، اما آنها کمتر چنین دوراندیشی و حوصله ای دارند.

البته کم هم نیستند آنانی که به این موضوع توجه کرده و زمینه رشد و ترقی خود و فرزندانشان را فراهم می آورند. حال سوال اساسی دیگر اینجاست، آیا اگر فزندان این کارگران پس از سالها آموزش و تلاش به دانش و تخصصی مناسب دست یافتند، و اگر با پذیرش ریسک سرمایه گذاری، با دوراندیشی در کاری به نتیجه رسیدند و متمول و سرمایه دار شدند، آیا باید توسط کارگران عصر خود مورد غضب واقع گردند؟  اگر موضوع کرامت انسان است، همانطور که فقیری نباید به جهت فقرش مورد بی احترامی واقع گردد، سرمایه دار هم نباید تنها به سبب ثروتش مورد بی مهری قرار گیرد. چنین بی مهری به همان اندازه مورد اشکال است که تملق گویی و اطاعت بی چون و چرا از او به جهت وجود اموال و ثروتش. 

بازار کار و سرمایه مجموعه ای دینامیک و پویاست، همواره کسی در حال سود کردن و دیگری ضرر کردن است. درست مثل سلامتی و بیماری. یکی هفته پیش سرماخورده بود و امروز سرحال است، دیگری به تازگی دچارش شده، آن یکی ممکن است به سبب سرماخوردگی مزمن دچار آسم و مریضی های جدی شده باشد. در این بین هم اغلب ناخواسته ویروس هایمان به هم منتقل می گردد. اما کمتر پیش می آید که بیماران یک جامعه گریبان سالمان را بگیرند و تمام دلیل بیماریشان و عوارضش را از آنها بدانند. در این مثال منظور به هیچ عنوان آن نیست که فقر همچون بیماری است، بلکه منظور بحث ریشه یابی گرفتاریهاست که به نظرم در مباحث اقتصادی و تعامل کارگر و کارفرما نگاه درست و کارآمدی نداریم. نتیجه آن است که همواره در جامعه نگاه مغرضانه کارگران و مستضعفین به سرمایه داران بازار کار و سرمایه را مختل نموده آسیبش نه فقط گریبان سرمایه دار و کارفرما که در نهایت گریبان کارگران و مستضعفین را می گیرد. این موضوع البته به معنای رد اعتراضات بجا، منصفانه، هدفمند و مفید قشر کارگری برای مهار سرمایه داری لجام گسیخته و کنترل سرمایه داران و کارفرمایان بی انصاف نیست. به شرط آنکه با عمومیت بخشیدن نابجای   تفکر کمونیستی افراطی، سرمایه داری مولد سالم را هم زمین گیر نکند.

 به نظرم درست همین نوع نگاه و مشکل است که سبب ضعف قشر کارگری و مستضعفین در عدم اتخاذ تصمیم درست در مشارکت های اجتماعی است (همچون انتخابات مجلس و ریاست  جمهوری). انگار که آنها در این مورد هم مستضعفند. بسیاری از سودجویان و قدرت طلبان (یا گاهی هم دلسوزان، ندانسته) از این ضعف آنها سوءاستفاده کرده و بجای بیان واقعیت ها و ارائه برنامه های چاره ساز به ارائه شعارهای ضد سرمایه داری و کارگرپسند (همچون: مشکل اصلی ما مافیا اقتصادی است که باید افشا گردند)و شعارهای غیرعملی معجزه گونه (همچون: حل همه مشکلات اقتصادی کمتر از یکی دو سال)که مطلوب نیاز و مقبول روحیه کارمزدی قشر کارگری است (دسترسی به نقدینگی در کمترین زمان ممکن)، مستضعفین و کارگران را مجذوب کرده ، اما حداکثر شاید با مسکن های موقتی وضعیت بخشی از آنها را برای مدت کوتاهی بهبودی نسبی بخشند، اما به قیمت آسیب های بیشتر دراز مدت و فراگیر. 

چنین است که قشر کارگری و مستضعفین جامعه در مشارکت های اجتماعی دست به انتخاب کسی می زنند از جنس خودشان، کسی که با انگشت اتهام به سوی سرمایه داری ، با طرح شعارهای معجزه آسای کوتاه مدت آنها را مجذوب کرده و امید آفرین است. در بهترین حالت ممکن، اگر حتی آن کاندیدا فردی صادق، دلسوز، خاکی و مستضعف دوست باشد، اما با به مخاطره انداختن امنیت سرمایه گذاری و عدم توجه به برنامه های بلند مدت، خود بیشترین آسیب را به قشر کارگری و مستضعفین وارد می کند. چرا که زندگی مرفهی که آنها در ذهن دارند و مانع اصلی را برای دسیابی به آن وجود سیستم سرمایه داری ظالمانه و کارفرمایان آن می دانند، از اساس با رد آن (آگاهانه یا ناآگاهانه) محرومین را از آن محرومتر می کند. حکایت دوستی خاله خرسه است، یا معلمی که برای خوش آمدگویی دانش آموزانش به جای توانمند کردن آنها در حل مسائل، کلاس های درس و آموزش آینده ساز را تعطیل نموده، با دانش آموزان به درد و دل، تفریح و بازیگوشی بپردازد. در این میانه البته که بر شمردن پاره ای بد اخلاقی ها، سختگیری ها و عیوب معلمین دیگر بسیار در جذب دانش آموزان ضعیف تاثیر گذار بوده، شاید هم اساساً با لیست کردن پاره ای از تاثیرات مخرب تکنولوژی و صنعت، چنان جایگاه علم و دانش دوستی را در نظر بچه ها تضعیف کنند، که اساساً بچه ها به جهل خود خوشنود باشند. اما تردیدی نیست که با ادامه این روال، سال ها بعد به جهل خود نخواهند خندید، بلکه از آن سخت اندوهگین خواهند بود.     

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.