هرم نیازمندیهای انسان در جوامع در حال گذر: جایگاه و کارایی مدل آبراهام مازلو

حث بسیار خوب و اساسی که اخیراٌ توسط یکی از دوستان با همراهی سایر خوانندگان در بخش نظرات آن پست درباره هرم نیازمندیهای انسان به ویژه با شکل مطرح مدل معروف آبراهام مازلو، صورت گرفت، سبب ارائه پست حاضر در راستای آن موضوع گردید. 

  طبقه بندی نیازهای آدمی به شکل مدل معروف آبراهام مازلو( , Abraham Harold Maslow 1908 –1970) حقیقتی است انکار ناپذیر اما کم و کیف آن در جوامع و افراد مختلف متفاوت است و لذا دستیابی به درجه اعلای خودشکوفایی نه به آسانی در صدر چنین هرمی اتفاق میافتد و نه به همراه سطوح پایین غیر ممکن. بدین صورت که نه در جامعه متمدن توسعه یافته اغنا شده از سطوح اولیه نیازها حد اعلای خود شکوفایی لزوماٌ حاصل کار است و نه در جوامع فقیرتر( از نظر اقتصادی) ناممکن. البته منظور از طرح این موضوع رد این مدل و نتایج آن نیست. قصد من تنها طرح ابعاد دیگری از موضوع است که برای بهره گیری از این مدل در تشخیص و پیش بینی وضعیت جوامع مختلف لازم است مد نظر واقع گردند. 

 1-   چیستی نیاز آدمی تعریف بسیار دشواری دارد. به ویژه تلاقی سطوح مختلف فرهنگی اقتصادی سبب تغییر سطح نیازها از پایینترین تا بالاترین سطح به گونه ای در زمان کوتاهی میگردد که ساختار تمام هرم مذکور را ممکن است به هم بریزد. برای مثال در حالی که خوردن و آشامیدن و پوشاک از اولین سطوح نیازهای فیزیولوژیکی انسان است اما آیا احساس نیاز به استفاده از سس مخصوص سالاد، مارک خاصی از پنیر، نوع خاصی ازشکلات و تنقلات و … آیا جزء این نیازهاست؟ اگر که هست حد آن کجاست؟ و اگر که نیست پس جایگاه این نیازها چیست که به گونه ای حتی در جامعه امروز ما در آمده اند  که چه بچه ها و چه والدین از عدم توانایی در تامین آنها احساس فقر میکنند. از این دسته میتوان در تامین پوشاک با فرم و مدل خاص، لوازم خانگی و تفریحی، محل سکونت و … مثال های فراوانی زد. بحث رد این نیازمندیها نیست، تایید آنها هم نیست. واقعیت تغییرات دینامیکی است که همواره بوده و هست. چرا که چنین تغییر شکل نیازهای فیزولوژیکی را همیشه انسان در طول تاریخ تجربه کرده تا از حس تامین و خوشنودی داشتن غارکی مملو از هیزم با کمی دانه های گیاهان وحشی و چندین هفته یک بار چشیدن مزه گوشتی نیم مردار و نیم پز به عدم رضایت در سطوح متوسط جامعه حاضر برسد. به عبارتی دیگر تنوع طلبی انسان به ویژه در عصر حاضر تمام نیازمندیهای او را تحت تاثیر فرار داده است. به گونه ای که به نظرم تشخیص نیازهای فیزیولوژیکی و حتی اجتماعی بنیادین به سادگی بدون توجه به شرایط جامعه قابل تعریف نیست. گاهی به نظرم میاد که جامعه ویترینی اصطلاحی مناسب شرایط عصر حاضر ماست. ویترینهایی پر از کالاهای فیزیولوژیکی، صنعتی، فرهنگی نوین برابر چشمانی که میبینند. تلاقی نگاه آدمی با این ویترینهای جاری در کوچه و خیابان و منزل و حتی کلاس درس به صورت کالاهایی ساخته شده و مجسم و یا ارائه شده در رفتار و گفتار، خود آگاه و بی اختیار، سبب تغییر معنای نیاز و توقع کیفیت ارضاء آن در بنیادی ترین شکل ممکن در لایه های درونی آدمی میگردد. و البته این لزوماٌ به معنای ملامت چنین تاثیری نیست. و واژه تهاجم فرهنگی هم در این تعریف مد نظر نیست. تهاجم فرهنگی تنها بخشی از این تاثیر انسان و محیط متغییر بر یکدیگر هست و بسته به جهانبینی افراد محدوده و معنای تهاجم فرهنگی متفاوت است. بحث تغییرات مدام نیازهای انسان و شکل تعریفی تامین آنهاست. از این سبب برای شرایطی که این تغییرات از حدی سریعتر باشد که در عصر حاضر چنین است، تعریف و ارضاء سطوح مختلف نیازها به سادگی ممکن پذیر نیست. لذا برگشت به سطوح نیازهای اولیه نه لزوماٌ تنها به دلیل عدم پاسخ گویی به سطوح بالاتر که بلکه به دلیل تغییر تعریف و کیفیت ارضا نیازهای مقدماتی متناسب با زمان نیز میباشد.

 2-   اگر چه از نگاه انسان شناسانه فطری میتوان هرم نیازمندیهای مازلو را نیز تحلیل نمود و تمایل انسان به مقصود متعالی را دلیل آن شمرد، اما در نگاهی دیگر برای یک جامعه در شزایط طبیعی و با تغییرات و تلاطم کم سطوح و کیفیت نیازها، اشباع تجربه ها و داشته های انسان در نیازهای مقدماتی امکان پذیربوده و لذا حس تنوع طلبی انسان نیز به همراه فطرت نیک منش او انرژی و وجودش را به سمت خود شکوفایی و مقاصد متعالی متمایل میکند. اما برای جوامع در حال گذر که تغییرات شدید در تعریف و کیفیت ارضای نیازهای مقدماتی در بازهای کوتاه چند ساله انتفاق می افتد ارضای نیازهای انسان در این سطوح معنای خود را از دست داده و میل تنوع طلبی انسان مدت زمان بسیار طولانی تری در عرصه نیازهای مقدماتی بکار گرفته شده و لذا عدم رجوع افراد جامعه به سطوح متعالی هرم نه لزوماٌ به دلیل عدم ارضاء بنیادین نیازهای فیزیولوژیکی که به دلیل انبساط تنوع این نیازها اتفاق می افتد.

3-   در جوامع در حال گذر (که به نوعی کشور ما از این جمله هست) به دلیل تغییر مفاهیم و معیارهای شکل دهنده سطوح متعالی هرم نیازمندیها، عملاٌ رجوع به چنین سطح ارزشمندی صرفنظر از هر گونه میزان ارضاء یا عدم ارضاء نیازمندیهای پایین هرم، دچار خلل شدید میتواند گردد. هر گونه رشد عقلانی (مفید یا عجولانه) و یا تغییر جهانبینی که برای فرد در خلال گذر روی میدهد اگر چه با تفهیم معانی جدید و درک الگوی ارزشهای تازه یا متفاوت همراه هست اما پیش از دریافت و پذیرش فضای فکری و ارزشهای نوین فضای میانی مهجوریت با فضای پیشین رخ داده و میتواند فرد را مدتها مردد در تعاریف شفاف و معین و باور عینی ارزشهای متعالی نموده، بین ارزشهای پیشین و جدید سرگردان کند، و لذا سطح متعالی هرم مذکور جایگاهی عملی در افق دید وی ندارد. چنین موضوعی خود میتواند حتی شرایطی بدتر از موارد عدم ارضاء سطوح اولیه ایجاد کند و افسردگی ناشی از خلل نیازی معین از سطوح متعارف او را به قهقرایی بسیار دشوار بکشاند. خلل در چیستی مفاهیم و الگوهای عینی سطوح متعالی هرم در جوامع توسعه یافته  و پیشرفته نیز میتواند به چنین وضعیتی برای بسیاری از افراد جامعه گردد.

 4-   به طور کلی به نظرم جهت گیری و تشخیص رفتار افراد یک جامعه با استفاده از هرم نیازمندیهای مزلو در شرایط نسبتاٌ استاتیکی (تغییرات کم) تا اندازه زیادی میسر اما برای جامعه در حال گذر و در شرایط دینامیکی (تغیرات شدید) نیازمند توجهات تکمیلی مذکور است. هر گونه خلل (ناشی از رشد عقلانی و نقد صحیح و یا تخریب غیر منصفانه) در تعریف مفاهیم و الگوهای عینی سطوح متعالی برای هر دو شرایط جوامع استاتیکی و دینامیکی نیز سبب آشفتگی چنین هرمی میگردد.

5-   پاسخ گویی منطقی، عاقلانه و به موقع به شعور پرسش گر آدمی و ترمیم و توسعه مفاهیم و الگوهای ارزشی سطوح متعالی این هرم به ویژه در شرایط جامعه گذرا میتواند از توجهات به تنوع طلبی های سطوح مقدماتی نیازمندیها کاسته و جامعه را به سمت سطوح متعالی گرایشی به سزا دهد.

  6-   به نظر می آید که با توجه به چنین تحلیلی میتوان اهمیت عدالت اجتماعی در یک جامعه را از نگاهی دیگر و شاید حتی متفاوت از معنای متداول عدالت طرح نمود. عدم عدالت اجتماعی مناسب در یک جامعه سبب گسترش محدوده و تنوع نیازمندیها و انبساط کیفیت ارضا آنها (به دلیل همجواری قشرهای مختلف جامعه) در سطوح مختلف هرم مذکور به ویژه سطوح مقدماتی آن گردیده، و لذا نه تنها با توجه به مفهوم بنیادی عدالت سبب اشکال است که سبب افزایش کاذب سطح پایین این هرم گردیده مجال فکر به سطوح بالاتر هرم را میگیرد. بدین رو آسیب اصلی و جدی قشر فقیرتر جامعه نه در نا عادلانه بودن توزیع امکانات که در بسط نابجای میدان نیازمندیهای ابتدایی به ویژه در منظر دید اقشار ضعیف و جذب همه جانبه انرژی آنها در این حیطه کم ارزش است. همچنین تلاقی معیارهای ارزشی متفاوت در سطوح متعالی از طرف قشرهای مختلف جامعه در فقدان مدیریت صحیح سبب تناقض در تعریف مفاهیم و الگوهای ارزشی جامع گردیده سطح بالایی ارزشمند هرم را دچار مشکل عمومی میکند.

اما در طرح و هراس از بسط تفکر ماکیاولیستی، به نظرم در مقاطع زمانی محدود (چندین ساله و دهه) بسیار محتمل و آسیب گذار و جای بسی نگرانی است، اما در دراز مدت جایگاه چندانی در جوامع انسانی نخواهد داشت. دلیل آن نه تنها با تاکید بر مفاهیم فطرت نیک منش آدمی است که فرضیه ماکایاولیستی آن را رد میکند که به سبب محدودیت ذاتی نیازمندیهای مقدماتی هرم مزلو در برابر بی انتهایی ذاتی سطوح متعالی هرم نیازمندیهاست. و لذا ظرفیت جذب مداوم انرژی درونی انسان در سطوح پایین در دراز مدت میسر نیست و به سمت سطوح بالا گرایش می یابد.  

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.